سلام یا بهتر بگم خدا نگهدار
این وبلاگ آخرین نفس هاش رو هم کشید
آدرس وبلاگ جدیدم رو هم براتون نمی گذارم.............
هر کی دوست داشت از من خبری بگیره بی پروای شاعر رو دنبال کنه
بدرود
ترانه های موجود در این وبلاگ حق انتشار دارند
این وبلاگ آخرین نفس هاش رو هم کشید
آدرس وبلاگ جدیدم رو هم براتون نمی گذارم.............
هر کی دوست داشت از من خبری بگیره بی پروای شاعر رو دنبال کنه
بدرود
می گویمت کنون
در این خزان ِ ظلم
برگ های دفتری
دائم می خورند ورق
با این که خسته اند
از واژه گان درد
که
دیکته می شوند
در این حسار مرگ
گاهی به زور و جبر
گاهی به قید وبند
گاهی به دفع شر< برگ کهنه ای به زیر آب می رود>
برگ هایی سپید
مانده اند هنوز
خالی تر ز هر
چشم غره ای
تازیانه ای
یا سر به زیغ ز تیغ
در
پستوی ذهن ها نوشته می شوند
نقشه می شوند
پیاده می شوند
و... مدافع حقوق عامیانه می شوند
و این خزان ِ ظلم
با باد های خفته اش
دوباره در میان برگ های بی ثمر زوزه می کشد
عور می شود
سوت و کور می شود
فرهنگ خسته در برهنگی مستور می شود
برگ های کهنه نیز
چو تنپوش ژنده ای
شرفشناس می شوند
الماس می شوند
و چون لباس دیگری , هراج می شوند
صرف شرط باج می شوند
بر دفتر دلم خاطره هایی نشسته اند...........هر برگ نوشته ی چندی به رسم خویش
آیا هنوز هم دلی می تپد به عشق؟...........باز این قلم نشست و می زند به سینه نیش
بر پاره برگ کهنه ی آرزوی دفترم................رقصان چو شعله های توئمان درد
در جشن پاره پاره کردن دلی صبور................ آهسته چون فرشته ای در هوای سرد
مبهوت مانده بود دو چشمش دوان دوان...............می رفت در پی انگار های شرم
ایستاده بود زمان و می تپید درون سینه ام..........آهنگ بی نت قافیه های شعر گرم
آری که پاپتی آمد میان عشق.......... تک لحظه ی نحس روزگار قشنگ
مهلت نبود که جانم کنم فداش ........... اینک که ازرائیل هم شد است زرنگ
آمد نسیم و ورق خورد برگ های دفترم............ این پاره دل هر نوشته اش به سوی کیش
جاوید به باد سپردم خاکسترش به عشق ........... باز این قلم مداوم به رقص و بزم خویش
زانویِ غم بغل گرفته اینبار ............................ نشسته بی, احساس کنار گیتار
اشکاش و با مضراب ِپلکهایِ خیس ............. بغضی میگه,هِق هِق دل تو بنویس
قلم دلش گرفته بی حوصلست ....................... کاغذ هایِ سفید یه ریز مچالست
نامه ی ِعاشقونم و راز ِدل ................................ فرشته ی ِآرزوم آزرده دل
گذاشته قاب ِعکسم و روی ِقلب ........................نگاه ِعاشقونش و روی درب
منتظر ِنسیمی از سوی ِیار..............................پیامی یا بوسه ی ِعشق ِدلدار
خیالی از هزار و یک شب ناز...............قصه ای که رویاش رو کردیم آغاز
ولی نمی شه سر نوشت رو خط زد..........عاشقونه زندگی رو رقم زد
رمانی که تراژدیک نوشتیم .........................نقش اولاش و من و تو سرشتیم
اوج رمان , فریاد من که گفتم...................خدا حافظ , کی گفته تو بهشتیم؟
اشکای بی نُت می چکه رو گیتار............ فریاد هِق هِقی ز عشق ِ بیمار
پرسه زنون توی ِخیابون و شب.............می سوزم توی کابوس و عشق و تب
پر های ِبرف و آسمون ِابریش ...................زمین و رخت تازه ی عروسیش
رنگ نفس-هام آخ شده , رویایی..........خون توی رگ – هام یخ زده , چه حالی
به جای ِگریه باز دارم می خندم...............چشمام و روی دنیاتون می بندم
آلبوم خاطرات توی ذهن من .................... ورق می خوره انگاری زنده ام
دستام و گرم کرده, یه عشق بی رحم........تو اومدی , می گی که زندگیتم
یخ زده اشکات و می بینم ای وا !!! ............بغض صدا و رنگ سرخ چشما!!!
دستام و گرم کردی, تو ,عشق بی رحم...........اومدی می گی , که زندگیتم؟
یخ زده اشکات و اُوردی , ای گرگ..........برره ی ِقلبم و دریدی , ای گرگ
اشکای بی نُت می چکه رو گیتار ..............فریاد هِق هِقی ز ِعشق ِ سرشار
پرسه زنون دنبال ِ من توی ِ شب......می سوزی توی ِکابوس و عشق و تب
گرفتی دستام و با عشقی صادق .................گرفتم دستات و با عشق ِ ساده
اشکای شادی یخ زده, رو گونت .............. سکوت و لبخند وعشق ِدیوونت